سیلاب

ساخت وبلاگ

هوالصبور

السلام علیک یا اباصالح

قد ر هم رابدانیم شایدفردایی نباشد...

اگرآماربگیرم ایندفعه نمیدونم ازکجا شروع شد وقراره به کجا برسه

سیده زینب وپسران

اقاحافظ

مریم

والان فاطمه وپسران

دیروزه ساعت کمتروبیشتریه بارون تندی زد

فاطمه باپسرش برای شوهرش غذابرده بودسرکارش داشت برمی‌گشت که یهوسیلاب راه افتادفاطمه وپسرشوبردچی جوری نمیدونم اماباماشین بردشون .کیلومترهاپایین تر پیکری جان مادروپسر روپیداکردند

فاطمه ی همیشه خوشرو فاطمه ی همیشه مهربان که جونش برای بچه هاش درمی رفت...

طفلکی زهرا نمیدونم الان چکارمیکنه چه مرگ دردناکی

اشک توی چشمهام خشکیده حتی نمی تونم گریه کنم

من میگم اینهمه مصیبت بخاطر بی توجهی مابه منکرات جامعه ست بخاطرفاصله گرفتن از دین ودستورات الهیه

خدایابه لطف وکرمت ماروببخش وبیشترازاین امتحان وعذاب نکن ماطاقتشونداریم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ ساعت 19:56 توسط مجنون  | 

چقدرصبورشده ام...
ما را در سایت چقدرصبورشده ام دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : donyay1magnoon بازدید : 19 تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 13:46