کوچ دسته جمعی

ساخت وبلاگ

هوالصبور

السلام علیک یااباصالح

با اینکه دیگه خیلی مجنون نیستم بااینکه خیلی وقتافکرمیکنم اشکهام تموم شدنداماهنوزگاهی مثل ابربهارگریه میکنم .

وگریه خیلی خوبه نشون دل زنده ست.یادعموجونم که می‌افتم دلم بدجوری سوزه

دیروزدوباره یه مرگ خانوادگی اتفاق افتاده بابابزرگ ومامان بزرگ خیلی جوون بانوه شون...

بااینکه برادرزاده ی زن عموم بوداماخیلی احساس فامیلی می کردم باهاشون .ازبچگیم همیشه اوناروخونه ی زن عمودیدم زنعموم جونش به جونشون بسته بود

خیلی خانواده ی خوبی بودندخانم آقاسجادخیلی مهربان وخواهرم بودهمیشه باروی خوش سلام واحوالپرسی می کرد.ولی بامحبت بود

رفتنشون خیلی به چشمم غم بزرگی اومد

میخوام گریه نکنم امابقول دختردایی م آدم برای لباسش هم وقتی که پاره میشه یاآسیب میبینه غصه می خوره هرچندمیدونه غصه فایده نداره

برای مامان نویسان که کارمندبودوبچه شوکمترمیدید ازدست دادنش خیلی خیلی سخته .طفلکی هم پدرومادروهم کودک دلبندش رودرآن واحدازدست داد.

خدایابه همه ی ماصبربده طاقتمون تموم شدبلابگردون وامام زمان ماروبرسون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:54 توسط مجنون  | 

چقدرصبورشده ام...
ما را در سایت چقدرصبورشده ام دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : donyay1magnoon بازدید : 8 تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 14:31