السلام علیک یااباصالح
السلام علیک یاجوادالائمه
سلام بابایی
امروزبلاخره ماشین خریدم
دیدی که اول ازهمه اومدم پیش تو
سحرخیلی خوشحال شد
دیروزکه عکست وقاب کردم وگذاشتم تواتاق
سحردست گذاشت زیرچونه ش ویه آه کشیدوباحسرت نگات کرد
بعدرفت یه لیوان اب آوردوتعارفت کرد
جگرم سوخت
بابایی !
حالم خوبه اماآخرین روزهارونمی تونم فراموش کنم
می ترسم بافراموش کردن اونهاتوهم ازیادم بری .یه وقتایی دلم می خوادبشینم ومثل بچه هازاززارگریه کنم .
بابایی اگه چیزخوبی توزندگی داشته باشم حتما ازدعای خیرتوبوده هرچندگاهی پاهام می لغزه
امابایدیادم بمونه تواولین کسی بودی که عاشقت شدم .
امروزجات خالی بودبابایی
جات حالاتاهمیشه خالیه...
برچسب: دلتنگی,
نویسنده: روژان شاکری