هوالصبور
السلام علیک یااباصالح
چمدانی ازلبخند
برتن خسته ی این خاک فرودآمد
یک بغل پروانه ی رویایی وخیال انگیز
ازپیله ی تن رنج،به پروازدرآمدند.
درطهارت اشک ولبخند
که سوره ی مرگ تلاوت شد
عده ای نمازشک دارخواندندوعدهای روزه ی شک دارگرفتند
عده ای زخم زدندوعده ای شلاق خودخواهی درهواتکان دادند
یک لحظه بودآنچه اتفاق افتاد:"مرگ درمعیت لبخند"
همیشه همین گونه است
توزخم می خوری من دردمیکشم
من دردمیکشم توطاقت ازکف میدهی
ما اما هیچوقت برای هم نمردیم...
"پروازرابخاطربسپار
پرنده رفتنی ست"(فروغ فرخزاد)
برچسب:
نویسنده: روژان شاکری