السلام علیک یااباصالح
"هرچیز بجای خویش نیکوست
ومردن به فصل آغوش تو نیکوتر"
"مجنون"
سلام بابا
امروزم مثل همیشه اومدم کنارت نشستم وباهات حرف زدم
ولی بابایی میدونی؟!
من خیلی پشیمونم
خیلی پشیمونم ازروزهایی که بودی وسرموروزانوت نذاشتم تاانگشتات موهاموشونه کنه
خیلی پشیمونم ازاونهمه اداهای دخترونه که می تونستم وبرات نریختم
پشیمونم ازاینکه همیشه بخاطرترس ازدست دادنت ازبودنت شادنبودم ولدت نبردم
اماهمه ی روزهای باتوبودن یادمه
گاهی وقتافکرمی کنم مایه قرن باهم زندگی کردیم که اینهمه خاطره داریم
میدونم برات خوب نبودم
هیچوقت برات خوب نبودم
اماهرروزکه میگذره می فهمم توچقدرخوب بودی
ومیفهمم بین این آدمهازندگی کردی بدون اینکه کسی توروبشناسه.
داشتم قران می خوندم برات تاحالتوخوب کنه ولی حس کردم حال توخوبه یکی بایدبیادحال منوخوب کنه
بابایی دعام کن.
برچسب:
نویسنده: روژان شاکری